بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
درنهان خانه ی قلبم گل یادتو درخشید
باغ صد خاطره خندید،عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودم،دران خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
توهمه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من هم محو تماشای نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
برچسب:
نویسنده: آیلار